John Milton's Paradise Lost is one of the greatest epic poems in the English language. It tells the story of the Fall of Man, a tale of immense drama and excitement, of rebellion and treachery, of innocence pitted against corruption, in which God and Satan fight a bitter battle for control of mankind's destiny. The struggle rages across three worlds - heaven, hell, and earth - as Satan and his band of rebel angels plot their revenge against God. At the center of the conflict are Adam and Eve, who are motivated by all too human temptations but whose ultimate downfall is unyielding love.
Marked by Milton's characteristic erudition, Paradise Lost is a work epic both in scale and, notoriously, in ambition. For nearly 350 years, it has held generation upon generation of audiences in rapt attention, and its profound influence can be seen in almost every corner of Western culture.
People best know John Milton, English scholar, for Paradise Lost, the epic poem of 1667 and an account of fall of humanity from grace.
Beelzebub, one fallen angel in Paradise Lost, of John Milton, lay in power next to Satan.
Belial, one fallen angel, rebelled against God in Paradise Lost of John Milton.
John Milton, polemicist, man of letters, served the civil Commonwealth under Oliver Cromwell. He wrote in blank verse at a time of religious flux and political upheaval.
Prose of John Milton reflects deep personal convictions, a passion for freedom and self-determination, and the urgent issues and political turbulence of his day. He wrote in Latin, Greek, and Italian and achieved international renown within his lifetime, and his celebrated Areopagitica (1644) in condemnation of censorship before publication among most influential and impassioned defenses of free speech and the press of history.
William Hayley in biography of 1796 called and generally regarded John Milton, the "greatest ... author," "as one of the preeminent writers in the ... language," though since his death, critical reception oscillated often on his republicanism in the centuries. Samuel Johnson praised, "with respect to design may claim the first place, and with respect to performance, the second, among the productions of the ... mind," though he, a Tory and recipient of royal patronage, described politics of Milton, an "acrimonious and surly republican."
Because of his republicanism, centuries of British partisanship subjected John Milton.
از خود کتاب زیاد لذت نبردم ولی توضیحات مترجم در مورد اطلاعات تاریخی و مذهبی خوب بود. در نتیجه فقط یکی بحث های جالب کتاب را در اینجا می آورم
:مسئله غامض جبر و اختیار آدمی
جان میلتون در دفتر سوم می گوید: عقل اساس انتخاب است و خدا از اطاعت کورکوانه بندگانش و فقط در خدمت الزام، احساس خرسندی ندارد و بخاطر همین آفریدگان را آزاد آفریده است و علم لدنی خداوند هیچگونه اثری در گناهی که انسان ها خواهند کرد ندارد
اما مترجم در توضیحات چیز دیگری می گوید: معلوم نیست چطور انسان در ارتکاب گناهی اختیار دارد که خداوند،پیش از وقوع حتمی آن وقوف داشته و عواقب آن را به چشم می دیده است و اگر آدم توانسته است به اختیار خود از آن سر باز زند،در این صورت علم آن کس که واقف السر و الخفیات است باطل می شده است
:این همان سخن خیام است می خوردن من ز ازل می دانست گر می نخورم علم خدا جهل بود
و حافظ با نزاکت تمام مسئله اختیار را مورد تخطئه قرار می دهد گناه گرچه نبود اختیار ما حافظ !تو در طریق ادب کوش و گو گناه من است
در قرآن به کرات از این موضوع و با صراحت سخن رفته است و یادمه در کتاب غروب فرشتگان، ارمنی هایی که قرآن خوانده بودند مسلمانان را طبق آیات قرآن، جبری می دانستند
هر مصیبتی که در زمین یا از نفس خودتان به شما رسد همه در لوح محفوظ پیش از آنکه دنیا را آفریده باشیم ثبت بوده است سوره حدید،آیه 22
خداوند هر کس را بخواهد هدایت، و هر که را بخواهد، گمراه می کند النور،آیه 46
و حتی به پیامبرش میفرماید: چنین نیست که هر کس را تو بخواهی هدایت شود، بلکه هر کس را که خدا بخواهد هدایت میشود القصص،آیه 56
میلتون متاثر از کمدی الهی دانته,بهشت گمشده را خلق کرده است که با ترجمه و توضیحات شجاع الدین شفا همان خاطره ی آشنای خوانش کمدی الهی را بر می انگیزد که روز هایی در سال ها قبل که اکنون بسیار دور می رسند را به یادم می آورد،زاویه دید شیطان که میلتون به تصویر در آورده این اثر را خوانشی منحصر به فرد ساخته،زمانی که شیطان را اینبار نه به صورت شر مطلق بلکه آزادی خواه و ایدئولوژیستی شکست خورده نمایانده که حتی در شکست نیز همچنان پیروان خود را همفکر و هم رای خود میبیند،آنان نیز در او فرمانده ای شایسته می بینند که هر چند سنگی گران برداشته و سقوط کرده اما همچنان شایسته اعتماد و پیروی ست حتی تا اعماق تاریک ترین ورطه ها..
هر چقدر شخصیت شیطان این حماسه خوندنی و جذابه، بقیه المانهاش چندان چنگی به دل نمیزنن و باید عاشق ادبیات باشین و بخواین حتما این اثر رو تجربه کنین که تا تهش رو بخونین. معلق بودن کتاب بین یه اثر مذهبی و اسطورهای میتونه یکم خواننده رو اذیت کنه که نمیدونه باید چه برداشتی از کتاب داشته باشه. اما باز لحظات جذابی داره که در کنار شخصیت محبوبم از داستان، کتابو ارزشمند میکنه.
متن دل نشینی داره با این که ترجمه است. خیلی دلم میخواد این کتاب رو یه بار دیگه ولی به زبان اصلی بخونم. از این مدل داستانا خیلی خوشم میاد. یه روز چنین داستانی می نویسم :)
قسمتهای مربوط به شیطان عالی بود، سرکشی کردن و رفتار مغرورانهش نمیذاشت از خوندن کتاب خسته بشی. اما بقیه کتاب شاخ و برگ اضافی زیاد داشت که واقعا خسته کننده بود (با توجه به تاریخ نوشته شدنش طبیعیه). از طرف دیگه این ایده که میلتون میخواست گناه آدم رو از روی عشق و علاقه به حوا نشون بده چیز جدید و جالبی بود (مطمئن نیستم با کتاب مقدس همخوان باشه)، هرچند برخلاف اینکه ایده خوبی بود ولی به دل نمینشست، شاید اگر میلتون عشق عمیقتری رو به تصویر میکشید و حوا رو انقدر تحقیر نمیکرد و... اونوقت این عمل آدم از سر عشق باور پذیرتر میشد. داستان هم به نظرم با صحنه بینظیری تموم شد؛ اینکه آدم و حوا با ترس و لرز و افسوسخوران راهی دنیای بیرون از عدن شدن، جایی پر از ناشناختههایی که قراره براشون زحمت آفرین باشه و دیگه از آرامش هم خبری نیست چونکه از این به بعد مرگ همیشه در کمینشونه.
This entire review has been hidden because of spoilers.
یکم طولانی شد ولی خب طولانی اذیت کننده ای نبود که هی بگم وای چرا تموم نمیشه و اینا. دوسش داشتم و لذت بخش بود خوندنش. اکثر داستان از بخش های مختلف عهد عتیق الهام گرفته شده بود و مابقی تخیل خود میلتون بود. یک جاهایی هم خسته کننده بود البته بخصوص اخرای کتاب و حرفها و مناجات آدم که گاهی خیلی طولانی میشد دیگه. بعضی جاها باید عقلت از کار مینداختی و میگفتی خب به هر حال تخیله دیگه و این که کلا زن موجودی ضعیف تر و صرفا برای آرامش آدم آفریده شده و این داستان ها یکم آزار دهنده بود. در کل اگه بخوای از زاویه عقل و اندیشه بخونیش دائم سوالاتی مثل چرا اینجوری کرد؟ اگه میتونست چرا جلوشو نگرفت؟ اگه فلان بود پس چرا؟ و این ها میاد تو ذهنت.
بهشت گمشده توسط شاعر انگلیسیجان میلتون نوشته شده است. میلتون در نیمههای نگاشتن این اثر بزرگ بینایی خود را بر اثر مطالعهٔ زیاد از دست داد و از آن پس آنچه را که در ذهنش بود برای دخترانش بازگو میکرد و آنان به نگاشتن آن همت میگماردند. این حماسه روایت مسیحیست از سقوط انسان: وسوسهٔ آدم و حوا توسط فرشتهٔ رانده از درگاه ابلیس و بیرون رانده شدن آنها از باغ عدن بهشت. درونمایهٔ اصلی کتاب به نوشتهٔ میلتون توجیه راه و روش خداست نسبت به انسان؛ و روشن شدن گرفتاری بین بینش ابدی و لایزالی خداوندی و ارادی و اختیاری بودن سرنوشت انسان. میلتون در این حماسه پاگانیسم و ادبیات کلاسیک یونانی و مسیحیت را با شعر در هم آمیخته است.
شيطان با بانگي چنان بلند كه در سراسر ژرفناي دوزخ طنين افكنده گفت:«اي شاهزادگان، اي حاكمان، اي سلحشوران ، اي گلهاي سر سبد آن آسماني كه پيش از اين از آن شما بوده و اكنون از دستتان رفته است آيا حيرتي چنين، ارواحي جاوداني را فرا تواند گرفت؟ يا شايد پس از خستگي هاي مصاف ، اين مكان را براي آسايش از تلاش دلاورانه ي خويش بر گزيده و خفتن در آن را چون در دره هاي آسمان شيرين پنداشته ايد؟ و يا آنكه در چنين نا بساماني سوگند خورده ايد كه از در پرستش حريف پيروزي برآييد كه اكنون به كروبيان، سرافين افكنده سلاح ، شكسته پرچم و كوفته تن خويش مي نگرد؟ اما زود باشد كه وزيران چالاكش از دروازه هاي آسمان به وضع ممتاز خود پي برند و لا جرم فرود آيد تا بر سر ما كه چنين «نالان و نزار افتاده ايم پاي نهند، و به تدوين صاعقه به بندمان افكند و در ژرفناي اين ورطه به زنجيرمان كشند بيدار شويد وبر پاي خيزيد وگرنه جاودانه از پا افتاده خواهيد ماند»
فقط سه فصل یا جلدی که توسط شجاع الدین شفا ترجمه شده و توسط نشر نخستین در سال 1379 چاپ شده رو خوندم و نمیدونم جادوی متن بی ﻧﻈﯿﺮﺵ بیشتر مرهون نویسنده است یا مترجم